آثار شهید


وصیت نامه شهید علی اصغر جلیلی بهابادی
صفحه 1--- صفحه 2
صفحه 3
بسم الله الرحمن الرحیم
ما در هر جمع و در هر جماعت و در هر محفل اسلامی و در هر گردهمایی برای یاری الله در انتظار قربانی هستیم و در انتظار شهادت.        " امام خمینی"
خدایا، ای کاش هزاران جان داشتم و بخاطر رضای تو در راه امام خمینی که همان راه اسلام عزیز است، می دادم.
شهادت، شهادت دریچه آزادی من از دنیا. شهادت، شهادت منتهای حرکت یک مسلمان. شهادت، شهادت آرزوی قلوب عارفان. شهادت، شهادت نهایت آرزوی مشتاقان و عاشقان.
و اما این وصیت نامه حقیری است که بار گناه بر دوشش سنگینی نموده و جبهه پیکار حق علیه باطل را در پیش گرفته، شاید خداوند رحیم بر او منت گذاشته باعث رستگاریش گردد.
انسان آن زمان خویش را می بیندکه پوستی نازک و استخوانی شکننده و عمری کم و آرزویی فراوان و نرسیدنهای بسیار و عواقبی هولناک دارد و آن موقع که می بیند در خسران است و آن هم نه ضرر بلکه خسران که خداوند می فرماید ان الانسان لفی خسر و از روی بیچارگی می گوید واحسرتا اسفاء که این همه ضرر کرده ام، پروردگارا مرا ببخش و بیامرز آمین یا رب العالمین.
حقیر علی اصغر جلیلی بنده ناصالحی که قلبی محجوب و نفسی معیوب و هوایی غالب و طاعتی قلیل و معصیتی کثیر دارد، اینک در سنگر مردان حق حقیرانه به چهره آنان نگاه میکنم و در برابرشان خجلم، هر وقت عکس روح الله را می بینم این خجالت و حقارت آنچنان می شود که مرگ را از خدا طلب می کنم، بالاخره شهیدان رفتند و پیام رسانان زینبی باید ادامه دهنده باشند. این را بگویم که واقعا امروز بقولی اگر شهید ندهیم فردا و مشکلات فردا را با تحمل خسارات بیشتری باید مواجه گردیم پس ای یاران خمینی در شهادت در راه خدا بخل نورزید که می دانم نمی ورزید و بدانید که این خونها صاف کننده و سریع کننده و رشد دهنده و آماده کننده و باز کننده راه ظهور قائم اعظم حضرت امام زمان (عج) است و اینک زینبیان پیام رسان بدانید که منافقان و کافران و خودباختگان آرامتان نمی گذارند و شما نیز انتظار نداشته باشید ... البته و صد البته که خوشحالیم در اینکه دولت مکتبی و ریاست جمهور مکتبی مجلس شورای اسلامی و نمایندگان مکتبی آن و ... بر صدر کارند اما این ختم کار نیست و اینک نقطه شروع است و تا آنجا که عقل ناقص و فهم ضعیف حقیر اجازت دهد همین را بگویم که انقلاب سوم و چهارم و... را هم در پیش داریم.
و اما ای ملت آزاده ... من چه می توانم برای شما بنویسم و چه سفارشی می توانم برای شما بنمایم این شما بودید که ما ها را پرورش دادید و این شما ها بودید که ما را مشوق و راهنما بودید این شما ها بودید که ما را در ادامه راه امید می دادید و این خونها چه ارزشی دارد که در راه شما، که راه هستی مطلق است ریخته شود، ای انقلاب عزیز ما سیراب شو از خون ما و به ایستادگیت ادامه بده! ای بازوان انقلاب بجوشید از خون ما و به تدام انقلاب ادامه دهید.
ای اسلامیان برخروشید و به رهبری این "رهبر کبیر" پرچم اسلام را درسر تا سر جهان برپا کنید. ای جوانان همه مسئولید در برابر ملتها تحت ستم فلسطین، لبنان و عراق ... برخیزید و بکوشید تا بیاری الله آنها را از زیر یوغ چپاولگران نجات دهید.
ای مردم بی تفاوت نباشید و هر کدام بدست خود تا می توانید بکوشید، کارگر در کارخانه و کشتزار ، سرباز در جبهه و دانش آموز و معلم در سنگر مدرسه، روحانی در اجتماع و همه مردم در صحنه هر کدام تا می توانید فعالیت کنید تا این انقلاب را به پیروزی کامل برسانید که مقدمه برای انقلاب جهانی حضرت بقیه الله می باشد و در این راه از هیچکس نهراسید.
ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین و با هدف شهید شد. ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود. همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم. ای اقوام و خویشان من بر من اشک تمساح نریزید اگر واقعا مرا دوست داشتید حال راهم را ادامه دهید و با شرکت در جبهه ها و کمک های مالی پشت جبهه ها اسلام را یاری کنید وگرنه من نمی خواهم بیایید و بگویید بدبخت شد و فلان شد. من به بهترین راهها رفتم و به بهترین آرزوهایم رسیدم و این قابل درک نیست مگر برای آنان که خدا را از هر چیز بیشتر دوست دارند.
و اما شما ای مادر و پدرم، می دانم برایم زحمت کشیده اید و شما را خیلی دوست داشتم ولی دین و مکتبم را بیشتر دوست می داشتم. آخر مادرم به خدا قسم کربلا صدایم می زد دیگر نمی توانستم در بهاباد که در حقیقت برای من یک قفس بود بمانم. پس ای مادر و پدرم و ای مردم شهید پرور بهاباد مبادا در شهادتم گریه کنید که گریه شما باعث شادی دشمنان اسلام می شود. خواهرانم شما نیز زینب وار انجام وظیفه کنید و تو ای برادرم اسلحه خونینم را بردار و تا پیروزی نهایی راهم را ادامه بده و مبادا امام عزیز را تنها بگذاری.
مادر و پدرم بر تابوتم و همچنین بر بالای قبرم عکس امام بزنید و در کنار آن عکس کوچکم را بگذارید تا مردم بدانند که این شهید پیرو و وفادار "ولایت فقیه" بوده. بر تابوتم یک جلد قرآن بگذارید تا مردم بدانند که هدف من خدا بوده و قرآن و نه هیچ چیز دیگر ...
و خلاصه آخرین سفارشم به شما این است که در صورت امکان شبهای جمعه بر کنار قبر شهیدان دعای کمیل بخوانید.
و اما شما ای همسنگران دانش آموزم و معلمان عزیزم، اگر رفتار و اخلاق ناپسندی از من دیدید ، مرا ببخشید و به این چند سفارش من عمل کنید مبادا سنگر مدرسه تان را خالی بگذارید و مبادا موجبات ناراحتی معلمانتان را فراهم کنید که دشمنان در انتظار همین هستند. اگر لازم باشد به جبهه بروید ولی تا زمانی که جبهه و جنگ احتیاجی به شما ندارند مبادا سنگر مدرسه تان را خالی کنید و درس نخوانید که به خدا قسم اگر چنین کاری کنید خون هزاران شهید را پایمال کرده اید . دیگر سفارشی ندارم.
والسلام
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگه دار
از عمر من بکاه و بر عمر او بیفزای

ثبت نظر:
نام و نام خانوادگی(اختیاری):
نظر شما:

نظرات بازدیدکنندگان:
نوربه قبر شهدای ایران اسلامی ببارد که جان خود را برای ایران خود دادن برای خاک وتن خود جنگیدن راه شهدای ما شهدای ایران اسلامی ادامه دارد ما تا پای جانمان پشت به پشت شهیدانمونو اقامون هستیم تاخون دررگم دارم بخاطر وطنم میجنگم یاعلی *رضا جلفانی-01:22:54-1398/01/22